ساقی دشت بلا
قصه گویم قصه ای از کربلا
قصه فرزند شیر لا فتا
مشک بر دوش است و غوغا می کند
تاب تیغش رو به دریا می کند
با لبی تشنه رسید بر روی آب
تا ندای تشنگان گوید جواب
تشنه بود اما به فکر تشنگان
مشک پر کرد وبه زین شد با توان
وقت رفتن دشمن از تیر وکمان
کرد مشک ساغی ما را نشان
دست ساقی بر سر سوراخ مشک
کودکان گریان و می ریزنداشک
دشمنان بی دین و بی رحمند و پست
آن زمان آنان جدا کردند دست
با دگر دست مشک را بالای برد
ضربتی دیگر به دست یار خورد
او ز پا افتاد بر روی زمین
دشمنش شمشیر بران در کمین
چون بیفتاد این علمدار رشید
تا برادر را کنار خود بدید
ای برادر من ز پا افتاده ام
جامم و لبریز از این باده ام
تا شهادت اندکی تاخیر بود
مرگ با او درقول و زنجیر بود
ای اباالفضل ای تو افضل تر ز نور
کو دستت قدرتت بازو وزور
ای قد و قامت مثال آفتاب
صورتت ماه زلف تو در پیچ وتاب
مرهبا بر ساقی دشت بلا
رفت و نامش با حسین است و خدا
شعر از استاد خوبم:کهزاد داوودی
راستی علیرضا وبلاگت بالا نمیاد فک کنم آدرس وبلاگت رو اشتباه میزنی.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 23:22  توسط mahsa
|
در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سخت
این انسانهای سخت هستند که می مانند...
نه روزهای سخت...
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 23:24  توسط mahsa
|
سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید که دیر اومدم ؟آخه مشکلاتی برام پیش اومد که نتونستم به نت وصل شم.
از اونایی که اومدن وازم ناراحت شدن که جوابشونو ندادم معذرت میخوام باور کنین که نشد.
اگه باعث ناراحتی کسی شدم معذرت میخوام.
پیشامده دیگه پیش میاد.
منو فراموش نکنینا.سناتور وبلاگت بالا نمیاد نمیدونم چرا؟؟؟؟؟
بای تاهای.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 23:38  توسط mahsa
|
سلام دوستان ممنون از اینکه به وبلاگ خودتون میاین.
از کهزاد جانم ممنون که اجازه داد شعرشو آپ کنم من که عاشق شعراشم.
واقعا یه استاد به تمام معناست.
این شعرم یکی از دوستان برام کامنت گذاشته بود ازش خوشم اومد:
این جمله رو یادگاری ازم داشته باش:
یاد بگیر و یاد بده
به خودت افتخار کن
هیچ وقت نامید نشو
اونقدر کوچیک نشو که آدمهای کوچیک در تو طمع کنن
از گذشته درس بگیر برای ساختن آینده
همیشه خدایی هست
نیت و اندیشه و رفتار درست هیچ وقت ما رو به بیراهه نمی بره
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 21:26  توسط mahsa
|
در آنجایی که دریا رنگ خون است
خودم دانم که دنیا واژگون است
درآنجا عاشقی گر شرمساریست
چرا دنیا در آنجا کم بهاریست
در آنجایی که دشمن در کمین است
فقط آرامشم زیر زمین است
در آنجایی که فتنه رسم دنیاست
کجای زندگی و مرگ زیباست
در آنجا از بد و خوب ، بد ببینی
به وقت تنگ دستی هم، چنینی
به وقت مردنت در های وهویند
ز خوبیهایت از دنیا بگویند
بگویند که فلانی بود تنها
ولی افسوس رفت ونیست با ما
درآنجا مردمی مرده پرستند
اگر چه از بلا وفقر جستند
به فکر ثروت و میراث ومالند
جوانان را نگر هفتاد سالند
شما آینده داران وآی و ای وآی
دگر تابم رسیده بر سر نای
قسم دادم شما را بر خداوند
به قوم و خویش خود باشید پا بند
شما هم خون و هم کیشید و جانید
به وقت خود شما این نکته خوانید
تو نیکی کن جوابش نیک بینی
جوابش آن زمان که در زمینی
نوشتم وصف شهرم در خیالم
ز وصف شهر در رنج وملالم
منم کهزاد و تنها نام دارم
شکایت از همه ایام دارم
شعر از کهزاد داوودی
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 14:46  توسط mahsa
|
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گر چه تو زودتر از من میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:19  توسط mahsa
|
سلـــــــــــــــام دوستان.
حال شما؟؟؟؟؟؟؟
ممنون از نظراتتون و از اينكه مياين به من سرميزنين.
ولي خيلي از دوستاي قديمي ديگه نميان
اميدوارم شما ديگه منو فراموش نكنين.
ممنون بــــــــــــاي
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 14:54  توسط mahsa
|
خاطرات چوب های خیس هستند
که با آتش زندگی
نه می سوزند
ونه خاکستر میشوند.
+ نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 15:23  توسط mahsa
|
این یه شعر از مریم حیدر زاده که خیلی دوسش دارم
از دست تو رنجیدم وچیزی نگفتم
با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم
کلی سفارش کرده بودی من نفهمم
این نکته رافهمیدم وچیزی نگفتم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 11:33  توسط mahsa
|
سلام
ممنون از همی شما که نظراتونو گفتین.ولی یکی از دوستان نظری رو گفت که منم باهاش موافق
بودم:
هم موافقم هم مخالف[تعجب]
موافقم چون به هر کسی ابراز علاقه کنی واست ناز میکنه و بعد کم کم از هم دور میشن
مخالفم چون ادم هر کسی رو دوست داره باید بهش بگه چون اونی رو که دوست داری ارزش از دست دادن رو نداره و شاید تو زندگی دیگه هیچ کسیو مثل اون دوست نداشته باشی[چشمک]
بازم از همتون ممنون.میرم که برگردم.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 19:11  توسط mahsa
|